مردي از خانواده نور
اللهم عجل لوليك الفرج
دو شنبه 18 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 12:33 :: نويسنده : منتظر اکنون سرطان بسياري از قسمتهاي بدن را در سياهي خود فرو برده است، استخوانهاي جمجمه نيز از اين سياهي در امان نمانده است. اکنون ديگر اميد بسيار اندکي به نجات بيمار وجود دارد. اولين گام درمان، بريدن سينه (ماستکتوني) است. در اينجا شدّت انتشار سلولهاي سرطاني به حدّي است که پزشکان معالج ضرورتي به انجام آن نميبينند و قرباني در آخرين نفسها، تحت شيميدرماني و پرتو درماني قرار ميگيرد. کور سوئي از اميد در دلها سوسو ميزند. آيا اين هر دو ميتوانند گرمي حيات را به جسم نيمه جان مادر، باز گردانند؟! علم ميگويد: باتوجه به شدّت آلودگي بدن به سلولهاي سرطاني، پاسخ منفي است، حتي در صورتي که بيمار با دور بالاي داروهاي شيميدرماني تحت معالجه قرار گيرد. در اين ميان عارضه اصلي شيمي درماني، يعني از بين رفتن سلولهاي مغز قرمز استخوان به وسيله مغز استخوان مرتفع ميگردد. پاسخ به درمان معمولا بيش از شش ماه به طول نميانجامد و پس از اين مدّت، سرطان مجددا عود مينمايد. به نظر ميرسد در اينجا از شيمي درماني و راديوتراپي تنها براي به تعويق انداختن زمان مرگ استفاده شده است، چرا که اکنون سلولهاي سرطاني با ورود به خون و مجاري لنفاوي همه بدن را به زير سيطره خود در آورده است و در هر صورت، مرگ به سراغ بيمار خواهد آمد و بهبودي چيزي در حد غير ممکن ميباشد. ولي اکنون بعد از گذشت دو سال، او زنده است و با جسمي فارغ از هرگونه سرطان، در بين ما و شايد بهتر از ما، بر روي اين کره خاکي زيست ميکند. در بررسيهايي که در مورخ17/9/78 به عمل ميآيد، هيچگونه علائم و شواهدي، دال بر وجود سلولهاي سرطاني مشاهده نميگردد. چه بسا انسانهايي که انتظار مرگ او را ميکشيدند، خود اکنون در زير خاک مدفوناند و اکنون حضور جسماني او بر روي زمين، همه آنهايي را که حيات را در فيزيولژي سلولي ميجويند به سخره ميگيرد و چراغي است براي همه آنهايي که در جستجوي خاموشياند.
حافظ اين حالِ عجب با که توان گفت که ما بلبلانيم که در موسم گل خاموشيم
همسر شفا يافته، مختصري از چگونگي وقوع معجزه را اين چنين نقل ميکند: بعد از اينکه همسرم را در بيمارستان سيد الشهداء اصفهان مورد شيمي درماني و پرتودرماني قرار داديم، به تهران براي عمل رفتيم که توسط دکتر عباسيون و دکتر امير جمشيدي عمل جراحي انجام گرفت. بعد به اصفهان برگشتيم و عيالم را در خانه بستري کرديم، هيچگونهنتيجهاي از درمانهاي متعدد حاصل نکرديم و حتي ايشان قادر به کوچکترين حرکت هم نبودند. آن روزها، مصادف با ايام مبارک نيمه شعبان بود، شب تولد آقا امام زمان عليهالسلام به حضرت متوسل شديم و شفاي ايشان را طلب کرديم. بنده آن شب، چند شاخه گلي به خانه بردم و بالاي سر همسرم گذاشتم. همان شب ايشان بعد از اينکه به آقا حجة بن الحسن عليهالسلام متوسل ميشوند، در ضمن گريههاي زياد، به خواب ميروند و وقتي از خواب بيدار ميشوند، ميفهمند که کسي دست راستش را به روبان سفيد شاخه گل بسته است و آقا امام زمان عليهالسلام او را شفا داده است. بنده خودم بعد از توسّلم، آقا را در خواب ديدم، حضرت به من فرمودند: عيالت را به خانه بنده بياور مجددا هفته بعد، حضرت را در عالم رؤيا زيارت کردم، به آقا عرض کردم: يا أبا صالح المهدي، عيالم هنوز به خاطر بيماري قندش دارو مصرف ميکند. حضرت فرمودند: هر چيز خوراکي که به او ميدهيد، با نام من باشد بحمداللّه با شفاعت منجي عالم بشريّت، همسرم مصرف کليه داروها را قطع کرد و کسي که نميتوانست حتي راه برود و همه دکترها از او قطع اميد کرده بودند، شفاي کامل پيدا نمود. در حال حاضر هم، کارهاي روزمره خود را انجام ميدهد و لطف آقا امام زمان عليهالسلام شامل حال ايشان گرديد.
گمان نميکنم که تو مرا براني از درت کجا جواب رد دهي به مستجار مضطرت
گداي درگه توام تويي پناهگاه من مبند اي عزيز جان به روي اين گدا درت
دکتر توانانيا در رابطه با شفاي خانم م.پ در فرم اظهار نظر پزشکي نوشتهاند: ... باتوجه به همه شواهد و گزارش آزمايشگاه پاتولوژي و همچنين گزارش سي.تي.اسکن و شواهد ديگر، اين بيمار مسجّلا مبتلا به سرطان بدخيم بوده است و از نظر طبّي اگر ايشان تا اين لحظه 17/10/78 که اين جواب را به معاونت نگارش مينمايم، زنده باشد، هيچ چيز جز معجزه کامل نمي تواند باشد نظرات شما عزیزان: سحر
![]() ساعت13:14---18 ارديبهشت 1391
هروقت درمورد امام زمان صحبت پیش میاد من کم میارم...
تو هیچ وبی نتونستم درمورد ایشون نظری بنویسم... ماکی باشیم که بخوایم درموردشون نظر بدیم... بخدا شرمندشونم... هرروز باکارامون اونارو سرافکنده میکنیم... خاک تو سرمن که مثلا مسلمانم... اما درعمل چیز دیگه ای رو دارم نشون میدم... خدامارو ببخشه... انشالله همه اونایی که راهو بد رفتن برگردن...برگردنو بگن مابرگشتیم...برگشتیم چون نمیخوایم امام زمانمونو که هرلحظه منتظر ماست هرلحظه داره بخاطرمون لحظه شماری میکنه ناامید نکنیم... کاش میدونستیم که الان داره بخاطر ما چه اشکها که نمیریزه... ببخشید سرتو به درد اوردم داداش...یاعلی ![]()
آخرین مطالب پيوندها نرم افزار تبادل لینک هوشمند ما را بانام مردي از خانواده نور لينك كنيد سپس آدرس خود را در زير نوشته تا شما هم لينك شويد با آرزوي مؤفقيت براي شما دوستان عزيز منتظر نويسندگان |
||
![]() |